جعفر شهرى باف
531
طهران قديم ( فارسى )
حالا آبش جِسيده « 152 » * بچهش اينجا خُسيده « 153 » در اين زمينه داستان ديگرى داشتند كه مىگفتند مردى دختر بىسرپرستى را به خانه مىبرد و نگهدارى مىكند تا وقتى كه دختر بزرگ شده به حد رشد مىرسد و زن وى از ترس آنكه مبادا شوهرش دختر را به همسرى اختيار كند روزى پس از همخوابگى و مباشرت با مرد بنزد دختر مىرود و با او مساحقه مىكند و همين امر سبب مىشود تا دختر از وى حمل برمىدارد و چندى بعد به كمك دو تن از زنهاى همسايه دختر را دست و پا بسته با انگشت ازالهء بكارت مىكند و چون شكم دختر بالا مىآيد و آثار آبستنى در او مشهود مىشود به شوهر مىگويد دخترك زنا داده و كم مانده كه بار گذارده طفل را به گردن آنها اندازد و دختر را از خانه طرد مىكنند كه ناچار دختر به يكى از آن دو زن پناه مىبرد و زن از جهت خوابى كه مىبيند از او پرستارى كرده جريان را به قاضى اطلاع مىدهد و از حسن اتفاق فرزند دخترك هم كه به دنيا مىآيد داراى سه نشان از ارباب بوده كه گواه صدق گفتار زن مىگردد و باعث مىشود كه قاضى فرزند را متعلق به مرد دانسته عقد ازدواج دختر و مرد را منعقد نمايد و مرد هم به جريمهء اين ناپاكى زن را مطلقه ساخته دختر را جانشين او مىسازد . بدين مناسبات زن هر چند فقير و مستمند از اسباب و وسيلهء عمومى حمامى استفاده نمىنمود و هر چند مختصر بايد بطور خصوصى داشته باشد ؛ خاصه سينى زير پا را كه براى چركگيرى و ليفزنى كه لازم بود تا به روى زمين ننشيند حتما فراموش نمىنمود ، همچنين دربارهء لنگ و قطيفه و ليف و كيسه و غيره كه رعايت همين اصول را كرده علاوه بر رعايت بهداشت به بدگمانى اينكه مبادا بدنشان مسّ با بدن نامحرم كند ، از استفادهء آن اجتناب مىكردند . دربارهء ازالهء بكارت اگر چه مطالب گذشته واقعيتهايى است ، كه حمل زن و دختر را با كمتر از اين
--> ( 152 ) . جسته . ( 153 ) . خفتيده ، خوابيده .